تبليغاتX
زندگی زندونه

زندگی زندونه

من برگشتم

سلام بچه ها من دوباره اومدم بعد از یه مدت طولانی

ببخشید بی خبر رفتم

بچه ها با امتحانات گرفتارم به خدا امسال امتحان خردادمون کشوریه درسام خیلی سنگینن خیلی گرفتارم ببخشید اگه کم میام نت

همتونو دوس دارم یه دنیا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 14:56  توسط m & n  | 

کریستینا

سلام دوستا ی گلم یه سری عکس از خواننده ی محبوبم کریستینا تو ادامه ی مطلب براتون گذاشتم .

حتما ببینید

 

به ادامه ی مطلب برو عزیزم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 22:38  توسط m & n  | 

 

سلام دوستای گلم

این دفعه یه آپ خوشل کردم

امید وارم خوشتون بیاد

فعلا

با بای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 22:45  توسط m & n  | 

قصه عشق یک فرشته

فرشته ما میون آدم ها بود ولی آدم ها نمی تونستند ببیننش مگر اینکه خودش بخواد.فرشته قصه ما مشغول زندگی روزمره و کارهایی بود که از طرف خدا براش در نظر گرفته شده بود. ولی روزی عاشق نگاهی شد. عاشق اشک و گریه کردنی شد.ولی عاشق نگاه یه آدم.کم کم خودشو به عشقش نشون داد.ولی عشقش نمی دونست که اون یه فرشته است.چون ظاهرش
مثل آدم ها بود و همیشه یه نوع لباس می پوشید. کم کم عشقش هم به اون علاقه مند شدولی این واسه فرشته قصه ما اصلا خوب نبود.چون عشق نزدیکی میاره و فرشته ما نمی تونست به عشقش نزدیک بشه یا حتی اونو لمس کنه. بالاخره فرشته قصه ما با کسی آشنا شد که قبلا فرشته بوده ولی الان تبدیل به آدم شده.حالا فرشته قصه ما می تونه تبدیل به آدم بشه ولی باید با جاودانگی خداحافظی کنه.حالا فرشته ما بین دو راهی عشق و جاودانگی قرار گرفته و باید یک راه را انتخاب کنه.بالاخره تصمیمشو می گیره و عشق را انتخاب می کنه و با جاودانگی تا ابد خداحافظی می کنه.حالا اون تبدیل به آدم شده.حالا به آرزوش رسیده.حالا می تونه عشقش رو در آغوش بگیره.اونو ببوسه و شب رو با اون صبح کنه....امروز صبح اولین شبی است که اون با عشقش سحر کرده.ولی امروز بدترین روز برای اون هستش چون عشقش در اثر یک تصادف میمیره.حالا فرشته سابق قصه ما نه عشقشو داره نه جاودانگی را.در دوران فرشتگی دوستی داشت که همیشه همراهش بود.بعد از مرگ عشقش دوستش ظاهر می شه و ازش می پرسه:ارزشش رو داشت؟

فرشته قصه ما می گه: یک بار بوسیدن او به تمام عمرم می ارزید

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:31  توسط m & n  | 

خدایا کمکم کن به عشقم برسم

اگر چه این داستان خیلی طولانی هست ولی زیباست بخونین حتما نظرتونو بگین در موردش


شب عروسیه ، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست.

میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته ، در را هم قفل کرده.

داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه.

مامان بابای دختره پشت در داد میزنند : مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟

آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو.

مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده.

لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده!

همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند.

کنار دست مریم یه کاغذ هست ، یه کاغذی که با خون یکی شده.

بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه ، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره ، بازش می کنه و می خونه :


سلام عزیزم :

دارم برات نامه می نویسم ،آخرین نامه ی زندگیمو آخه اینجا آخر خط زندگیمه کاش منو تو لباس عروسی می دیدی

مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟!

علی جان دارم میرم

دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم

می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم

دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی ، یادته؟!

گفتم یا تو یا مرگ ، تو هم گفتی ، یادته؟!

علی تو اینجا نیستی ، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟!

داماد قلبم تویی ، چرا کنارم نمیای؟!

کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند

علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت

حالا که چشمام دارند سیاهی میرند ، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره

روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد ، یادته؟!

روزی که دلامون لرزید ، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون ، یادته؟! نقشه های آیندمون ، یادته؟!

علی من یادمه ، یادمه چطور بزرگترهامون ، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند

یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری

یادته اون روز چقدر گریه کردم ، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه!

می گفتی که من بخندم

علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم

هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام

روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات

دارم به قولم عمل می کنم

هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ

پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم

نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تودستام باشه

همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام

وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!

عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم

دلم برات خیلی تنگ شده

می خوام ببینمت

دستم می لرزه ، طرح چشمات پیشه رومه ، دستمو بگیر ، منم باهات میام ....

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه

سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه

آره پدر علی بود ، اونم یه نامه تو دستشه ، چشماش قرمزه ، صورتش با اشک یکی شده بودنگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود

هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود

پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود

حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده

حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!

مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 22:35  توسط m & n  | 

..............

......غم کشیدن صنعت نقاش نیست
......عاشقی مقدور هر عیاش نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 21:2  توسط m & n  | 

عشق من!

                  

دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات

برای هرم نفست واسه نوازش نگات

دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک

یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید

یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات

ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات

اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم

پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم

می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت

ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت

آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی

توبهترین دلیل من برای زنده موندنی

وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره

انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره

چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟

تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟

چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت

برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟

هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم

فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم

من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور

اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور

دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی

دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی

من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم

واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 10:55  توسط m & n  | 

دانستنی های جالب

. داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد !
 
۲. هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت !
 
۳. مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !
 
۴. هر انسان تا ۸ دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !
 
۵. اغلب مارها ۶ ردیف دندان دارند !
 
۶. وقتی به خورشید نگاه می کنید ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید !
 
۷. قلب میگو در سر آن واقع است !
 
۸. ظروف پلاستیکی تقریبا ۵۰ هزار سال در برابر تجزیه مقاومند !
 
۹. حدود ۲۵۰ نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است !
 
۱۰. دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خمیازه می کشند !
 
۱۱. حس بویایی مورچه با سگ برابری می کند !
 
۱۲. آیا می دانستید تصمیم بر این بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود ؟!
 
۱۳. با ۳۰ گرم طلا می توان نخی به طول ۸۱ کیلومتر درست کرد !
 
۱۴. فنلاند از ۱۷۰ هزار و ۵۸۵ جزیره تشکیل شده است !
 
۱۵. زمین در آغاز پیدایش ۲۰۰۰ بار بزرگتر از حجم کنونی اش بود !
 
۱۶. در زبان عربی برای کلمه شمشیر ۸۵۰ واژه مختلف وجود دارد !
 
۱۷. گرانترین کفش دنیا ۱ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان است !
 
۱۸. برای تخمین زدن حشره های روی زمین کافیست به ازای هر انسان ۲۰۰ میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم !
 
۱۹. کوسه با شنیدن ضربان قلب طعمه خود، آن را پیدا می کند !
 
۲۰. فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد !
 
۲۱. قلب وال در هر دقیقه فقط ۹ بار می زند !
 
۲۲. ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت !
 
۲۳. در سال ۱۳۸۰ تعداد گوسفندان زلاندنو ۴۴ میلیون راس اعلام شد در حالی که جمعیت این کشور ۴ میلیون نفر بود !
 
۲۴. قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !
 
۲۵. جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !
 
۲۶. مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید !
 
۲۷. ۹۰% سم مار از پروتئین تشکیل شده است !
 
۲۸. چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگا پیکسل عمل می کند !
 
۲۹. آب دریا بهترین ماسک صورت است !
 
۳۰. سرعت عطسه یک انسان برابر است با ۱۶۰ کیلومتر در ساعت
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:19  توسط m & n  | 

فرشتگان خداوند

 فرشتگان روزی از خدا پرسیدند:

              خداوندا تو که بشر را اینقدردوست داری غم را چرا آفریدی؟

                                    خداوند گفت :

                             غم را بخاطر خودم آفریدم

                   چون این مخلوق که من  خوب می شناسمش

                        تا غمگین نباشه به یاد خالق نمیفته !

                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 20:51  توسط m & n  | 

خدایا....

از خدا خواستم تا دردهایم را التیام بخشد؟

خدا پاسخ گفت:

مخلوق من ! هر دردی را درمانی است و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی.

از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانایی بخشد؟

خدا پاسخ گفت:آفریده من آنچه که باید تکامل یابد روح توست جسمت تنها قالب گذراست

 از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند؟

خدا پاسخ گفت بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختی است عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است

از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد؟

خداوند پاسخ گفت:

نازنینم من به تو محبت بسیار بخشیدم شاد بودن با خود توست

از خدا خواستم تا رنجهایم را کاستی ده؟

خداوند پاسخ گفت:

مخلوق صبورم بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است

از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد؟

خداوند پاسخ گفت :

پرورش روح تو با تو اما آراستن آن با من

از خدا خواستم تا از لذایذه دنیا سرشارم سازد؟

خداوند پاسخ داد:

من به تو زندگی بخشیدم بهره مندی از آن با تو

از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیا موزد؟

خداوند پاسخ گفت :

اشرف مخلوقات من بالاخره دریافتی که چه از من بخواهی به خاطر داشته باش در مسیر عشق ورزیدن

به من به مقصد دوست داشتنه دیگران خواهی رسید

خدایا دوستت دارم خیلی زیاد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 20:49  توسط m & n  |